نفس من و بابا حسین

خوش اومدی نفسممممممممممم

فرشته ی قشنگم

 

فرشته من هنوز از آسمون دل نکنده اما مینویسم از نیامدنهایش تا وقتی که می آید وبا صدای گریه هایش تا خنده هایش من را به زندگی باز میگرداند...

فرشته مهربون مامان فریبا و بابا حسین در تاریخ 93.3.2 درست شب تولد بابا حسین ورودش رو به ما اعلام کرد و زمینی شد و من و بابایی بیشتر از اونچه که فکرشو بکنه عاشقشیم و دوستش داریم

خدایا ممنونم از اینکه بهم لطف کردی و من و لایق دونستی که مادر بودن و تجربه کنم هیچ وقت یادم نمیره که همیشه هوامو داشتییییییییییییییییی

خدایا خودت مراقب فرشته کوچولوم باششششششششششششششششش....

دوستت دارم

                                                                                       بابا حسین

                                                                                

   مامان فریبا

از دادن رمز به افراد متفرقه معذوریم

لطفا درخواست رمز نکنید

دوستان لطفا رمزو به کسی ندید ممنونم

delambaraton tang shodeh

salam dost joniyaaaa naginb marefatam modireyatam rikhte b ham alanam ba goshi type mikonam goshim farsi nadare motasefanehhh baraye hamin bayad latin benevisam y alameh harf daram baraton nemidonam ky minevisam fagaht khastam bdonid b yadaton hastam nafasam khobeh khodaroshokr dandonash dareh dar miyad s dasto pa mireh y kalamehaye ham migeee hesabi sheytoni mikonehhh manam k hamash dargiresham...ishala ba miyam ba fonte farsi minevisam va a avalin khaterate vorodeh nafasam khiliiidoseton daram b yadeh taktaketon hastam.ishala b tamome areooton beresiiiiiiiiiid.....
22 مهر 1394

من اومدم با کلی حرفففففف اول از همه عذر خواهی

سلام دوستای گلم خوبید خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلیییییییییییییییی شرمندتونم اول از همه ممنون از همتون که اینقدر خوبید و نگران حال من بودید شرمنده به خداااااااااااااااا میدونم خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی طول کشید باور کنید همه چیز ی دفعه ای اتفاق افتاد خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی زود یا اینکه نفس خیلیییییییییییییییی عجله داشت که بیاد به هر حال الان یکم حالم بهتره و خداروشکر نفس هم خوبه کلیییی حرف درام براتون با کلی پست و عکس اول فرصت پیدا کردم بیام از همتون ی معذرت خواهی کنم و بگم خیلییی دوستون دارم و عاشقتونم مرسی که احوال منو از غزل و معصومه میپرسیدید خداروشکر همه چیز برگشت ...
17 بهمن 1393

چکاب ماه 7

سلام دختر خوبم قشنگ مامان الهی فدات شم که 7 ماه رو پا به پام داری میایی جلو بدون اذیتی گاهی من خودم شرمندت میشم چون یکم سنگین شدم و با وجود تو باید ناهار درست کنم میدونم سختته مامان ولی چاره ای نداریم اگه هم خوب نخورم تو رشد نمیکنی پس باید ظهر ها گرسنه نمونیم گل مامان 25 آبان نوبت چکاب میشد و  هم باید جواب آزمایش رو  میبردم صبح بعد از خوردن صبحانه ی حمام حسابی کردیم و اومدیم منتظر بابایی شدیم ناهار خوردیم و بعد هم راهی مطب شدیم مطب مثل همیشه شلوغ بود و از اونجایی که من ی جورایی با منشی دوست شدم خدا خیرش بده کار ما رو سریع راه انداخت اول مراقبت ها رو انجام دادیم خوشبختانه وزنم بالا نرفته بود و ثابت بود خیلییییی از ...
26 آبان 1393
1078 10 42 ادامه مطلب

دیدار با دکتر مقاره عابد و 6 سالگرد ازدواج من و بابا حسین

سلام گل دخترم خوبی مامان وارد ماه 7 شدیم و من از این بابت خیلییییییییییییی خوشحالم خدارو شک ر دیگه تکونات و ضربه هات از روی لباسمم مشخصه و من هر روز با تکونات جونی تازه میگیرم همه ی دل خوشیم شده تکون هات دختر گلم ی روز که دیر میشه یا تو خوابی و من دلتنگ ضربه هات میشم نگران میشم و کز میکنم تا تو لگد بزنی و ضربه های عاشقونتو حال میکنم این روزها بابایی هم خیلیییییییییی تکونات براش مهم شده و هر روز صبح وقتی زنگ میزنه سوال میکنه ضربه زده نزده و من میگم چرا دخمل خوبی بوده قربونت برم مامان خیلیییی عزیز برام نفس تو همهی دل خوشی این روزهام شدی روزهای سرد و تاریکو برام گرم و روشن کردی خدارو شاکرم به خاطر وجودت مامان الهی این حال و هوای من نصیب ت...
17 آبان 1393

جواب آزمایش دیابت و سفارش به نی نی بافت

سلام عروسک خشگل مامان خوبییییییییییییییییییییی؟؟؟عشقم وارد ماه 7 شدیممممممممممممممممممم و 3 ماه دیگه مونده تا لحظه ی دیدار نمیدونم از ی لحاظ لحظه شماری میکنم برای رسیدن به لحظه دیدار و از ی نظرم دلم برای این روزهامون تنگ میشه تو دختر خیلییییییییی خوبی بودی و واقعا تا الان مامانی رو اذیت نکردی برات جبران میکنم از اینکه پا به پام اومدی و حتی اذیتم شدی  ی وقتایی نفسم مامان قرار بود شنبه جواب رو ببریم نشون خانم دکتر بدیم مثل همیشه مطب شلوغ بود و جای خالی نبود من اول جواب آزمایشو نشون ماما دادم گفت یکم بالاست وباید صبر کنی خانم دکتر بیاد ببینه امروز هم عمل داره و یکم دیر میرسه اومدم زنگ زدم به بابایی که بیرون منتظر بود و گفتم باید صبر کن...
4 آبان 1393

خرید برای دخترم و رفتن به فانوس

سلام عشقم دختر خوب و دوست داشتنی و ی دونه من خوبی عمرم من تو خوب باشی خوبم و خوشحال چند وقتیه ضربه هات محکم تر شده و تکونات ی حالی بهم میده اساسیییییییییییییییی و من عاشقانه دستمو میزارم روی شکمم و خدا را به خاطر داشتنت شکر میکنم الهی این حال من نصیب تموم دوستای منتظرم بشه  نفسم دختر خوبم ی هفته دیگه داریم که ماه 6 تموم بشه و وارد ماه 7 بشیم خوشحالم که این 6 ماه هیچ اذیتی نداشتم و خیلییی خوبو خانوم باهام همکاری کردی تو عزیز منی میمونه 3 ماه دیگه که انشالاه اونم به خوبی میگذره  خوب بریم سراغ اتفاقات این چند وقت اول اینکه باید 4 شنبه میرفتیم جواب آزمایشو میگرفتیم آژمایش قند بارداری رو مثل همیشه کارامو کردم و ساعت 3 با بابایی یار همیش...
25 مهر 1393

دیدار با دکتر مقاره عابد

سلام نفسم خوبی تو عزیز تموم لحظه هام شدی بدون تو هیچ چیز این دنیا برام قشنگ نیست و من همه چیزا با وجود تو زیبا میبینم مامان الان 6 ماهه که داریم با هم زندگی میکنیم و من چه لذت میبرم از وجودت توی وجودم دختر گلم مهربون مامان خوب رشد کن تا به موقع بیایی بغلم دیروز نوبت دکتر داشتم و شب هم مهمان داشتم یعنی عمو سجادت از سربازی اومده بودو دلم میخواست براش لازانیا درست کنم چون خیلی دوست داره و مامان جان مهری حوصله پخت و پز این جور غذا ها رو نداره جمعه خونشون بودیم خوب بود گذشت من و ستایش همش با هم بازی میکردیم و ساعت 9 بود که من دیگه خسته شدم بابایی فوتبال و دید و خداحافظی کردیم اومدیم برگشتنی ی سر هم رفتیم به مامان جان مرضیه و بابا جان حسین زد...
13 مهر 1393

ترک های روی شکمم

سلام عشق مامان این روزها حس نوشتنم زیاده دلیلش هم اینکه 3 ماهه دوم بارداری حالت خوبه و حس بی خوابی و خستگی ماه های اول یا بهتر بگم 3 ماه اولو نداری عشقم دخترم مونسم رفیق روزهای تنهایم شاید هر زنی دوست داره زیبایی ظاهریش قشنگ تر از هر زن دیگه ای باشه هم ظاهرش هم هیکلش و البته باطنش که حرف اولو میزنه تا قبل از اینکه مادر نشی شاید متوجه حرفام نشی ولی دلم خواست برات از تک تک تعقیراتم بنویسم  امیدوارم روزی مادر بشی دخترم و خودت تموم جملاتم را بفهمی قبل از مادر شدن دوست داشتم هیکلم تک باشه و هیچ پیچ و خمی توش نباشه اگه یکم چربی دور پهلوهام میزد بیرون یا فرم بدنم بد میشد باید سریع رژیم میگرفتم و خودمو میرسوندم به وزن ایده ال بابا همو...
3 مهر 1393

من و پاییز و نفس

سلام عشق مامان آب نبات کوچولوی مامان دخمل آرومم تو تموم کسمی نفسسسس پاییز هم شروع شد واول مهر یادش به خیر یاد روزهایی که بابا جان برامون لباس های نو میخرید و کفش نو ما هم اول مهر با ذوق و شوق میپوشیدیم و میرفتیم مدرسه چه زود گذشت روزهایی که توی زمان خودش فکر میکردیم دیر میگذره و همش میخواستیم زود زود بزرگ بشیم  بزرگ شدیم و دانشگاه رفتیم جایی که تا قبل از رفتنش احساس میکردیم چی هست و وقتی واردش شدیم خیلی راحت به ی چشم به هم زدن تمام شدو مدرکا گذاشتن کف دستمون و خداحافظ آره عشقم زمان زود میگذشت بارها بارها پاییز میومدو میرفت و من احساس نمیکردم که چه زود میگذره بزرگ شدیم ازدواج کردیم عقد بعد هم عروسی و بعد هم بعد از گذشت 3 سال احساس...
2 مهر 1393